
الهی راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی
دانه و لانه و بال و پرو پرواز دلی
من خود نبودم
پر بودم از اشتیاق
پوچ بودم از هویت
زخم کهنه عشق می کاوید درمان رو
صفای بخش دل کوره زده جاده قدیمی رو
خالی بودم از هر فکری
قدمهایم سبک
درست و نادرست
تپش سوزش
معبود من، خود سپرد کلید رهایی بخش
چه شوره ایی ، که دلم صاف و بیرنگه
خدایش داند.
خالی بودم
نه تپشی نه سوزشی
دلم پر امید
رها و آزاد از قید بندگی بی رحمی
بن بست خلوت
دیدنت قوت قلب
ورود به چاردیواری یادآور محدودیت
تپش سوزش
بی تاب نگاهت
رها شدن شکار نگاهت
گم شدن دستام توی دستات
انقلابی ناشناخته
بیرون کشیدن حسم از اعماق جسمم
دگرگونی دگرگونی دگرگونی
سه روز پیامد های گوناگون
گیج و مبهوت
آیا نه هرگز شاید
به انتها رسیدم
تصور انتهایی که همیشه آخرشه
ولی شروع جدیده
برای جایگزین برای خارج کردن
به تو احتیاج داشتم
آشنای قدیمی
مسرورم و مغرور
خدایش داند
عشقم رو ریختم به پای حق
ممنونم و شاکر
جاده راه پدیدار شد
که بیراهه را گذشتی
شاید وصل انتهای جاده باشه
بیا تا راه رو گلبارون کنیم

ساعت ۲ بعداز ظهرسه شنبه جادویی ۱۵ بهمن ۱۳۸۷



.jpg)

